منجی بشریت

جهان تشنه کمال اخلاق است

فتوای شیخ مفید...

<-BlogAuthor->
منجی بشریت جهان تشنه کمال اخلاق است

فتوای شیخ مفید...

در زدند. شیخ مفید عبا را انداخت روی دوشش و رفت پشت در.     نور مهتاب صورت مرد را روشن کرده بود. مردی خسته و خاک آلود با چشم هایی غرق اشک: « زنم مرد. باردار بود. این همه راه آمده ام تا بپرسم با بچه دفنش کنیم؟»

عبا را روی دوشش بالاتر کشید. سرش را انداخت پائین: « مرده مسلمان حرمت دارد. دفنش کنید. » رفت. سه روز بعد برگشت. قنداقه ای دستش بود: « ممنون. پیک تان به مو قع رسید وگرنه … » به بچه اشاره کرد: « الان نبود».

شیخ تعجب کرد: « پیک؟! » مرد خندید: « همان سوار جوان که گفت فتوای شما عوض شده. » لرزید. و رنگش پرید. صورتش خیس شد. برگشت داخل خانه دیگر از خانه بیرون نمی آمد. فتوا هم نمی داد. می گفت: « مرجعی که فتوای غلط بدهد، همان بهتر که اصلا فتوا ندهد»

. . .

در زدند. قاصدی آمده بود. گفت: « تا نامه را نرسانم نمی روم. به کسی جزء خود شیخ هم نمی دهم. » قبول نکرد. اصرارکرد. باز نپذیرفت. قسم داد.گرفت وباز کرد. لرزید. رنگش پرید. صورتش خیس شد: « شما فتوا بدهید، ما که امام شما هستیم، اصلاح می کنیم» .

 

                                                       




تاريخ : دوشنبه 18 اسفند 1393 | 11:36 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران