
گرچه دیر است سرورم ...
اما قلبم برای غصه هایت همیشه جا دارد
میشود رویم حساب کنی؟؟؟

ای پیاده خوش بحالت
چای حضرت میخوری
منکه این شبها فقط
چای حسرت میخورم
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

سلام اربابم
حسین جان بازار عاشقی ات خیلی داغ است این روزها ...
به هرکس میرسم بعد از سلام این جمله را میشنوم :
"الحمدالله فردا عازم کوی حسینم "
میبینی ...؟
همه از اجر نوکریشان میگویند و با اشتیاق از تو سخن میگویند
و من دل خوش کرده ام به گفتن جمله ی "التماس دعا "
شاید از طفیل وجود عاشقانت سهمی هم باشد برای من ...
اما دیگر طاقت ندارم خسته شده ام ...
نمیشود که همه از دعوت نامه ای که برایشان فرستادی سخن بگویند و سهم من فقط حسرت باشد و حسرت...
آخر هر روز سهم من فقط شمارش "التماس دعا "گفتن هایی است که بدرقه راه عاشقانت کرده ام ...
دارم از دست میروم ارباب ...
مرا دریاب ...
"اللهم الرزقنا کربلا "

در زمان کودکیم مادرم میگفت اگر در آسمان شهابی دیدی بلافاصله آرزو کن.سالهاست از پنجره ی اتاقم چشم به آسمان شب دوختم تا مبادا عبورش را از دست بدهم ...
با خود عهد بسته ام در زمان دیدنش فقط یک دعا را زمزمه کنم
" اللهم عجل لولیک الفرج "
معبودم...! مرا ببخش که در رویای کودکیم مانده ام اما شاید به احترام پاکی کودکیم دعایم را مستجاب کنی ...
آمین .



.png)



السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
با چه کلماتی دردت را نمایش دهم سالارم
مرا ببخش
بدون شرح...

السلام علیک یا ابوالفضل العباس
من آب را وقتی فراهم کرده بودم
دل را تهی از ماتم و غم کرده بودم
قبل از زمانی که بریزد آبرویم
نذرش همه دار و ندارم کرده بودم
آقا اگر در دستهایم بود شمشیر
من شرّشان را از سرت کم کرده بودم
دست مرا بستی تو با حرفت وگرنه...
حیوان صفتها را من آدم کرده بودم
فرصت اگر من داشتم با رخصت از تو
دنیای آنها را جهنم کرده بودم
چیز عجیبی نیست چشمم را دریدند
این صحنه را قبلاً مجسم کرده بودم
با ضربۀ گرزی سرم پاشید از هم
تاسوعا همیشه سرد است
آقا ...غمت عجیب سخت است ...

السلام علیک یا علی اکبر (ع)
به خودش آمد و فهمید که چشمش تر بود
دو قدم مانده به بالای سر اکبر بود
تازه فهمید چه روزی به سرش آمده است
یا که بهتر چه به روز پسرش آمده است
پسر دسته گلش را چو گل پرپر دید
هر طرف را که نظر کرد علی اکبر دید
مثل مه پاره ی افتاده به خاک است تنش
در هم آمیخته خون و بدن و پیرهنش
نه توانس بغل گیرد و نه بوسه زند
نه توانست بماند نه از او دل بکند
زخم قلب پدر از جسم پسر بدتر بود
اربا اربا دل بابای علی اکبر بود
دشت مانده است وسواری که زمین گیر شده
تن صدچاک پسر دیده ،پدر پیر شده
ناله اش بین کف و هلهله ها گم شده بود
گریه اش مایه ی خندیدن مردم شده بود
ارتفاع بدنش تا به زمین کم شده بود
همه گفتند رکوع است ز بس خم شده بود
پسری مانده به خاک و پدری می نگرد
مانده حیران که چگونه بدنش را ببرد
چون که این چاک ترین جسم میان شهداست
مدد از کل جوانان بنی هاشم خواست
خوشا به حال حسین (ع)که تورا داشت
خدایا...! مهدی(عج) کسی همچون علی اکبر دارد؟
یا هنوز تنهاست ...؟