منجی بشریت

جهان تشنه کمال اخلاق است

منجی بشریت

<-BlogAuthor->
منجی بشریت جهان تشنه کمال اخلاق است

قصه ی کودکی ...

در زمان کودکیم مادرم میگفت اگر در آسمان شهابی دیدی بلافاصله آرزو کن.سالهاست از پنجره ی اتاقم چشم به آسمان شب دوختم تا مبادا عبورش را از دست بدهم ...

با خود عهد بسته ام در زمان دیدنش فقط یک دعا را زمزمه کنم

" اللهم عجل لولیک الفرج "

معبودم...! مرا ببخش که در رویای کودکیم مانده ام اما شاید به احترام پاکی کودکیم دعایم را مستجاب کنی ...

آمین .



تاريخ : پنج‌شنبه 28 آبان 1394 | 23:48 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(1)

who is mahdi...



تاريخ : پنج‌شنبه 28 آبان 1394 | 23:32 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(0)

آیات مربوط به امام زمان در قرآن...



تاريخ : پنج‌شنبه 28 آبان 1394 | 23:27 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(0)

آیات مربوط به امام زمان در قرآن ...



تاريخ : پنج‌شنبه 28 آبان 1394 | 23:21 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(0)

شب دهم محرم الحرام ...

 السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین  

 

 

با چه کلماتی دردت را نمایش دهم سالارم

مرا ببخش

 

 

 

بدون شرح...



تاريخ : پنج‌شنبه 30 مهر 1394 | 18:40 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(0)

شب نهم محرم الحرام...

  السلام علیک یا ابوالفضل العباس  

 

من آب را وقتی فراهم کرده بودم

دل را تهی از ماتم و غم کرده بودم

قبل از زمانی که بریزد آبرویم

نذرش همه دار و ندارم کرده بودم

آقا اگر در دستهایم بود شمشیر

من شرّشان را از سرت کم کرده بودم

دست مرا بستی تو با حرفت وگرنه...

حیوان صفتها را من آدم کرده بودم

فرصت اگر من داشتم با رخصت از تو

دنیای آنها را جهنم کرده بودم

چیز عجیبی نیست چشمم را دریدند

این صحنه را قبلاً مجسم کرده بودم

با ضربۀ گرزی سرم پاشید از هم

 

تاسوعا همیشه سرد است

آقا ...غمت عجیب سخت است ...

 



تاريخ : پنج‌شنبه 30 مهر 1394 | 13:08 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(0)

شب هشتم محرم الحرام...

 

 السلام علیک یا علی اکبر (ع) 

 

 

به خودش آمد و فهمید که چشمش تر بود
دو قدم مانده به بالای سر اکبر بود

تازه فهمید چه روزی به سرش آمده است
یا که بهتر چه به روز پسرش آمده است

پسر دسته گلش را چو گل پرپر دید
هر طرف را که نظر کرد علی اکبر دید

مثل مه پاره ی افتاده به خاک است تنش
در هم آمیخته خون و بدن و پیرهنش

نه توانس بغل گیرد و نه بوسه زند
نه توانست بماند نه از او دل بکند

زخم قلب پدر از جسم پسر بدتر بود
اربا اربا دل بابای علی اکبر بود

دشت مانده است وسواری که زمین گیر شده
تن صدچاک پسر دیده ،پدر پیر شده

ناله اش بین کف و هلهله ها گم شده بود
گریه اش مایه ی خندیدن مردم شده بود

ارتفاع بدنش تا به زمین کم شده بود
همه گفتند رکوع است ز بس خم شده بود

پسری مانده به خاک و پدری می نگرد
مانده حیران که چگونه بدنش را ببرد

چون که این چاک ترین جسم میان شهداست
مدد از کل جوانان بنی هاشم خواست

 

خوشا به حال حسین (ع)که تورا داشت

خدایا...! مهدی(عج) کسی همچون علی اکبر دارد؟

یا هنوز تنهاست ...؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : پنج‌شنبه 30 مهر 1394 | 12:41 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(0)

شب هفتم محرم الحرام...

  السلام علیک یا الرضیع الصغیر  

 

سعی دارد کودکش را در عبا پنهان کند

باید او تن را جدا ؛ سر را جدا پنهان کند

گریه ی اصغر ، صدای هلهله ، با تیر خود

حرمله باید صدا را در صدا پنهان کند

مشتی از خون علی را ریخت سمت آسمان

خواست تا جرم زمین را در هوا پنهان کند

با غلاف خنجری ، بابا پسر را دفن کرد

کربلا را خواست تا در کربلا پنهان کند

گیرم اصلا طفل خود را پشت خیمه دفن کرد

خنده های آخرش را در کجا پنهان کند.. 

 

ای طفل سه ساله ی حسین یک قطره اشکت برای آسمان و زمین کافیست ...

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه 29 مهر 1394 | 15:29 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(0)

شب ششم محرم الحرام...

  السلام علیک یا قاسم بن الحسن  

 

این بار طوفانی به سوی دشت، عازم بود
سهم حسن از کربلا، غوغای  قاسم بود

عطر مدینه لا به لای گیسوانش داشت
از بچه های کوچه های آل هاشم بود

از روز تشییع پدر تا کربلا بارید
باران تیر عشق یک ریز و مداوم بود

پیراهن اش غارت شد اما این که چیزی نیست
وقتی که انگشت عمو هم از غنائم بود

سر را جدا کردند اما عمه می پرسید
آیا برای بردن سر، نیزه لازم بود؟


زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است
در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است...

 

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ...



تاريخ : چهارشنبه 29 مهر 1394 | 15:04 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(0)

شب پنجم محرم الحرام...

  السلام علیک یا عبدالله بن حسن  

 

وقتی تمام لشگریان هار میشوند

 دور و بر عمو همه خونخوار میشوند

 امثال شمر و حرمله بیکار میشوند

 از نو دوباره وارد پیکار میشوند

 باید برای شاه غریبم سپر شوم

باید که آماده ی رفع خطر شوم

 

ای مجنون حسین ...

چگونه تنت را بی زره سپر عمویت کردی؟



تاريخ : چهارشنبه 29 مهر 1394 | 14:42 | نویسنده : who-is-mahdi | ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...89101112...14صفحه بعد
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران